تبليغاتX
کاترینای 2
تــــــــــقدیم به تمام عاشقان کشور عــــــــــــــــــــــشق

بعضی عشقها سرابند، هرگز به آن نخواهی رسید.

بعضی عشقها عذابند، که به انسان فرود می آیند.

بعضی عشقها رحمتند، که به انسان نازل می شوند.

بعضی عشقها دامند، چشم باز برای نیفتادن در آن لازم است.

بعضی عشقها باتلاقند، تلاش برای رهایی از آن غرق شدن بیشتر را به دنبال دارد.

بعضی عشقها پرنورند، آنقدر که کور می کنند انسان را.

بعضی عشقها کم نورند، بدون آسیب رساندن روشنایی می بخشند وگاهی چراغ راه میشوند.

بعضی عشقها داغند، می سوزانند همه چیز راهمچون آتش.

بعضی عشقها گرمند، گرمایی مطبوع می بخشند در زمان نیاز، همچون بخاری در زمستان.

بعضی عشقها خوار کننده اند ، موجب ذلت ورسواییند.

بعضی عشقها آبرو وعزت می بخشند به انسان.

بعضی عشقها تکراری وکسالت آورند.

بعضی عشقها تازه ونابند.

بعضی عشقها حقیقتند.

بعضی عشقها توهم وخیالند.

برای بعضی عشقها عقل باید دل را تنبیه کند.

برای بعضی عشقها عقل باید دل را تحسین کند.

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

 

هنگامی که عشق از یک عامل رشد دهنده و سازنده خود خارج شود و جنبه اعتیاد به خود بگیرد ، بسیار آزاردهنده و مخرب می شود.

اعتیاد به عشق ، یک دلبستگی ناسالم (خودآگاه و یاناخودآگاه) به شخص ، رابطه و یا خود عشق است . اعتیاد به عشق انواع گوناگونی دارد که یکایک به آنها می پردازیم:

1)      اعتیاد به عشق هم وابسته

این نوع اعتیاد ، متداول ترین نوع اعتیاد به عشق است. خصوصیات افرادمعتاد هم وابسته به شرح زیر است :

فرد معتاد به عشق ، زمان ، توجه و ارزش مفرطی برای فردی که به وی اعتیاد دارد ، اختصاص می دهد . به خود بی توجه است و ارزشی برای خود قایل نیست . قادر به تحمل همه چیز است غیر از تنهایی ، دارای اعتماد به نفس پایینی است . در تعیین هویت خویش ، دفاع از خویش و مراقبت از خویش دچار مشکل است.با آنکه محتاج یک رابطه صمیمانه است ، اما بطور نا خود آگاه قادر به تحمل صمیمیت نیست . با کنترل منفی ، قصد کنترل رابطه را دارد: به شریک خود می گوید چگونه باید رفتار کند تا رضایت وی را تامین کند و یا بالعکس .رابطه یک جانبه است.

تمایل  دارد عشق را با ترحم اشتباه بگیرد.مسئولیت اعمال دیگران را به طرز اغراق آمیزی به عهده می گیرد و بیش از وظایف قانونی اش کار انجام می دهد .نیاز شدیدی به پذیرش و تصدیق دیگران دارد. نیازمند کنترل دیگران است.هنگامیکه می خواهد حق خود را مطالبه کند ، احساس گناه می کند ، از تنهایی هراسان است.به خود و دیگران اعتماد ندارد.دروغگو و همواره خشمگین است و در تصمیم گیری دارای مشکل است.معمولا به سیگار ، کار زیاد و داروهای مسکن اعتیاد دارد.تمام توجه و دغدغه های زندگی اش را به حل مشکل شریک زندگی اش معطوف و از علایق و منافع خودش صرفنظر می کند.برای تقویت اعتماد به نفس اندک خود به عوامل خارجی پناه می برد.اعتماد به نفس وی با حل مشکلات و تسکین درد و رنج های شریک زندگی اش تقویت می شود.هنگامی که شریک زندگی اش وی را دوست می دارد، احساس خوشایندی پیدا می کند و بالعکس.ترس از خشم شریک زندگی و طرد شدن ، مبنای اعمال و رفتار اوست.تمام آمال و آرزوهای آینده او به شریک زندگی اش وابسته است .برای جلب رضایت و مراقبت از شریک زندگی خود ، دست به هرگونه عمل فداکارانه ای می زند.زیرا از آن وحشت دارد که نکند شریک زندگی اش از او ناخشنود شود و او را ترک کند .او خودش را با شریک زندگی اش یک فرد می پندارد .هنگامی که شریک زندگی اش خواهان رشد فردی است،هراسان می شود،چون این عمل را تهدید تلقی می کند.راه حل های مشکلاتش را در خودش جستجو نمی کند، بلکه در شریکش می جوید.برای حس کامل بودن به شریک خود محتاج است.در واقع این اعتیاد ریشه در کودکی فرد دارد ، زمانی که او مورد بی مهری و طرد شدگی والدینش قرار می گرفته است.بنابراین دنیا را مکانی نا امن یافته و می پندارد نمی تواند فردی دوست داشتنی باشد.وی دست به هر عملی می زند تا شریک زندگی اش را کنار خود حفظ کند، بنابراین یک نوع معامله با یکدیگر می کنند ، بعبارتی دیگر به یکدیگر « هم وابسته » می شوند.

 

2)     اعتیاد به رابطه

اعتیاد به رابطه به معنای پیوستن و ارتباط با یک فرد برای پرهیز از تنهایی و احساس دوست داشتنی نبودن است.معتاد به رابطه حتی ممکن است با شخصی رابطه برقرار کند که دوستش نداشته و کمترین عشقی نسبت به وی نداشته باشد و حاضر است هرگونه رنج و عذابی ار تحمل کند ، اما تنها نماند. حتی اگر شریکش ، یک فرد بدرفتار باشد.نه تنها وی را ترک نمی کند ، بلکه او را مورد پذیرش نیز قرار می دهد.

3)    اعتیاد به عشق رمانتیک

عشق فرد معتاد رمانتیک ، سرخوش کننده و پر حرارت و همواره با خیالپردازی است.فرد معتاد تنها  برای مدت کوتاهی ، شیفته فرد دیگر می شود.این گونه افراد از فعل و انفعالاتی که در پی احساس عاشقی به آنها دست می دهد، سرمست می شوند و پس از مدتی که این احساسات و هیجانات فروکش کرد، آن ها نیز سرد شده و معشوق را ترک می کنند.

4)    اعتیاد به عشق خود شیفته

اینگونه افراد خودمحور ، کنترل کننده و تملک جو هستند و توهم و خودبزرگ بینی و احساس کامل بودن دارند.این عاشق ها به نظر غیرصمیمی و از هم گسیخته می آیند .ممکن است با افراد دیگری غیر از شریک زندگی خود رابطه برقرار کنند . از اغوا و سلطه گری برای کنترل شریک خود استفاده می کنند .اینگونه افراد عقیده دارند فرد مقابلشان از حق انتخاب و یا تغییر در رابطه برخوردار نیست.

آنان از تنهایی و جدایی وحشت دارند.این امر هنگامی نمود پیدا می کند که شریک زندگی این افراد تصمیم به جدایی می گیرد ، آن زمان است که معتاد خود شیفته دست به عملی می زند تا رابطه را حفظ کند.

5)     اعتیاد به عشق وسواس گونه

این نوع اعتیاد ، تجربه دلبستگی و خیالپردازی های محرمانه نسبت به یک فرد است .در واقع یک عشق یک جانبه.فرد معتاد با قرار ملاقات ها و مناسبات مفرط ( تماسهای تلفنی و درخواست های ازدواج در همان ابتدای آشنایی) با فرد مورد نظرش دارد ، قصد دارد وی را از آن خود کند .

یک شیدایی و عشق مسموم که از اعتیماد به نفس پایین و احتیاج معتاد نشات می گیرد.باید توجه داشت که ریشه اعتیاد به عشق در اعتماد به نفس پایین  است که فرد معتاد باید برای تقویت آن تلاش کند.

 

 

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دوسالی می گذشت

یک دوسال از عمر رفتُ برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازیان اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچون رازی مبهمُ سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدُ هم آشیان شد با منُ

هم نشین هم زبان شد با منُ

خسته جان بودمُ جان شد با منُ

نا توان بودم توان شد با منُ

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد بسر

مست او بودم زدنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمدُ در خلوتم دم ساز شد

گفت و گو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عاشقی پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذو رقمان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق تو ویران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تورا بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور خمّارم بدان

با تو شادی می شود غم های من

با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه برد از سرم عقلُ هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچون گل من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی مارا نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از عشق ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بودُ بس

حسرتُ درد فراوان بودُ بس

یار مارا از جدایی غم نبود

در غمش مجنونُ عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهدُ پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوترعاقبت از بند رفت

رفتُ با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است

خصم جانُ تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاضر به این پیوند نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دودُ دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مستُ مخمورُ خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش ز دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از عشق من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن زسر

دیشب از کف رفت فردا را نگه

آخر این یک بار بشنو از من پند

بر منُ بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

عشق دیرین گسسته تارُپود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بی چاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر که هست

باش با او یاد تو مارا بس است

+ نوشته شده در  87/02/08ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

 

اگه حسودا بذارن

می برمت یه جایی

که ندونن کجایی

آخه تا کی جدایی

دوست دارم خدایی

نمی ذارم یه غریبه

جامو تویه قلبت بگیره

دستای تورو بگیره

اگه میخواد بگیره

خدا کنه بمیره

جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم

جونم واست بگه  دیگه راهی ندارم

دلو بگیر ببر هر جا که خواستی

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم

تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم

نگو دوستم نداری می دونم دروغه

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

 

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت   توسط ترانه جوادی  |