|
|
|
|
|
اگر نوشته هام چشمانت را آزار میدن منو ببخش خواهش می کنم منو ببخش برای همه چیز به خاطر تمام کمبودهایم ، به خاطر تمام جاهای خالی که در زندگیت بوجود آوردم ترانه ئ تو هم اینبار تمام شد ، ولی یادت باشد دفعه بعد ترانه ات را از نوع بهترانش انتخاب کنی درسته که نتونستم برات ترانه ئ خوبی باشم
درسته که یه ترانه ای بی مزه برایت بودم ولی باور کن تمام سعی خودمو برای خوب بودن کردم که نشد باور کن همه غمم این بود که یه بار بشم اونی که میخواستی عزیزم منو ببخش اگه یه وقت اونی نبودم که می خواستی ببخش اگه بعضی وقتها موقعیت تورودرک نمی کنم ببخش اگه بعضی وقت ها می دونم نمی تونی ولی الکی بهانه می گیرم ببخش اگه اون طور که باید به تمام حرفهایت گوش نمی کنم ببخش اگه تورواز تمام غم هایم وجودم آگاه نکردم ببخش اگه برای دلت مونس خوبی نبودم ببخش منو ،بخاطر بعضی وقت هایی که وجودمو خواستی و از تو دریغ کردم ببخش اگه نشدم ترانه ای که با هر سازت هماهنگ باشد ببخش منو به خاطر تمام کمبودهایم
|
||
|
|
|
|
امشب غصه دارد این دلم امشب چه سوگ ها دارد این دلم کاش میشد باشی در کنارم اما افسوس که نشد آرزویم برآورده شود کاش ........
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه یادت باشد ٫ دوستت دارم |
||
|
|
|
|
|
به عشق عادت نکنید ، با عشق زندگی کنید.
|
||
|
|
|
|
|
اینبار نه برای پردیس نوشتم نه برای تو اینبار برای کسی نوشتم که مرا از ته دلم سوزاند که دیگر نتوانم دم بزنم مرا طوری زخمی کرد که دیگر نتوانستم بگویم آخ مرا طوری عذاب داد که توان نفرین کردنش را نداشتم مرا طوری ذره ذره کشت که نتوانستم طلب بخشش کنم مرا طوری نابود کرد که برای همیشه تنها واژه "عشق" را فراموش کنم چشمانم عاشق چشمانش شده بودند ، طوری کورم کرد که دیگر نمی توانستم رفتنش را ببینم گوشهایم عاشق شنیدن صدایش بودن طوری کرم کرد که دیگر نتوانستم صدای دور شدن پاهایش را بشنوم دستانم عاشق لمس کردنش بودن طوری دستانم را قطع کرد که دیگر نتوانستم برای بدرقه راهش آبی بر زمین جاری کنن خدایا او حتی صدایم را در گلو خفه کرد که حتی نتوانستم بگویم تنها عزیز دیرینه ئ من اگه میری ، اگه دیگه نمی تونی پیشم بمونی ، هیچ اشکال نداره ، فقط مراقب خودت باش خواستم همانند مار بر روی زمین بخزم به دنبالش بروم که درد زخم های بدنم مانع رفتنم شدن خواستم گریه کنم که بفهمد هنوز دوستش دارم خواستم گریه کنم تا اینطوری پشت سرش با آب اشکهای چشمانم او را بدرقه کنم خواستم گریه کنم ....... دیدم اشکهای چشمانم زمانی که دیده بودمش روز اول از شوق زیاد بس که ریخته بودن خشک شدن خواستم او را متوجه ضربان کند قلبم کنم که موقع رفتنش از کار کردن چطور دست کشیده که یه دفعه حس کردم او دیگر در کنارم نیست در دلم چه بسیار گریستم و با خدای خوب خودم چه درد دلهایی که نکردم اما چه فایده که او دیگر به سراغم نیامد......... من فکر می کردم که دیگه منو تنها نخواهد گذاشت خیال می کردم که دیگر اون جسم تنهایم رنگ بی کسی رو نمی بینن نمی دانستم که او می آید و چشمانم را می گیرد که اینگونه دیگر رنگ بی کسی را نبینم چه می دانستم در این روزگاره بی کسی اینگونه کمک کردن هم وجود دارد تا اینکه به خود آمدم دیدم هم چشمانم می بیند هم گوشهایم می شنود، اما خدایا اینان کیستن؟ آنها چه کسی را دارن به خاک می سپارن وای آن طرف تر کیست که دارد با یک نفر ناشناس قدم میزند؟ چه خوب شد که پیداش کردم من احمق تو دلم چقدر خوشحال شدم که پیداش کردم چقدر خوشحال شدم که اون چیزهایی که بر من گذشت فقط خواب بودن چقدر خوشحال بودم از اینکه فریاد میزدم که آهای عزیزم آهای کسی که من تمام وجودم را از به نامت کرده ام بیا ،بیا، برگرد من اینجام.... خیلی پشت سرش دویدم اما یه لحظه به خودم نگاه کردم که چرا هر چه صدایش می کنم او چرا نمی شنود چرا پاهایم روی زمین نیست سرم را برگرداندم به سویت ، دیدم تو، دست "عشق جدیدت" را محکم تر گرفتی و زود او را از جلوی آن جمعیت دور می کنی که مبادا غم و غصه ای وجود او را فرا بگیرد و هیچ توجه ای به من نکردی که این همه صدات کردم یه لحظه لباس غم پوشیدم که چرا آن کسی که برایم اول و آخر بود برایش اول و آخر بودم اینگونه تنهایم گذاشت با دلی غمگین برگشتم به سمت آن جمعیت که دیدم روی خاک سنگی را می گذارند خوب نگاه کردم دیدم این اسم من است که روی آن سنگ حک شده... اما چرا جوان ناکام من که ناکام نیستم ، چرا تهمت میزنن... یه خنده ای روی لبانم جاری شد که ای احمق الان شاهد ناکامیه حودت بودی بازم داری که خودتو گول میزنی !!! فهمیدم که اون آخرین باری بود که دیدمش خواستم برگردم دوباره حداقل نگاهش کنم که دیدم جمعیت بر سر مزارم دارن می روند او هم در میان این جمعیت گم شده و حتی روحم هم دیگر توان رفتن به سویش را نداشت بدین خاطر بود که نشستم کنار مزارم .... نشستم ؛ تا مرا صدا کنن برای جواب دادن به حساب اعمالم اما ؛ چقدر آرزوها داشت این جوان ناکام چقدر آرزوها داشت این جوان ناکام چقدر آرزوها داشت این عاشق ناکام افسوس ...................
ناکام ماندم من ُ عزیزم تو مراقب باش |
||
|
|
|
|
|
عزیزم: همیشه مراقب خودت باش |
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ را تقدیم پردیس عزیزم می کنم امیدوارم که بتوانم اینجا هم نظر همه را جلب کنم |
||
|
|
|
|
|
توجه وبلاگ www.katrinayepardis.blogfa.com هم دنباله این وبلاگ است و این به این معنی نیست که از نوشتن کاترینای پردیس دست می کشم
|
||
|
|
|
|
|
دیوونه نگاهت شدم ... اسیر نگاهت شدم.... محتاج نگاهت شدم.... بیمار نگاهت شدم....
|
||
|
|
|
|
|
از اینکه به من زندگی دوباره دادی ممنونم |
||
|
|
|
|
|
تنها دلیل بودنم تویی پس اگر بودن من برایت مهم است ترکم نکن تا هر وقت که بودی حداقل من هم بمانم ای زیبا ترین واژه زندگی من |
||
|
|
|
|
|
دیگه نمی تونم فراموشت کنم باور کن........... |
||