تبليغاتX
کاترینای 2
تــــــــــقدیم به تمام عاشقان کشور عــــــــــــــــــــــشق

 

اگر نوشته هام چشمانت را آزار میدن منو ببخش

خواهش می کنم منو ببخش برای همه چیز

به خاطر تمام کمبودهایم ، به خاطر تمام جاهای

 خالی که در زندگیت بوجود آوردم

ترانه ئ تو هم اینبار تمام شد ، ولی یادت باشد

دفعه بعد ترانه ات را از نوع بهترانش انتخاب کنی

درسته که نتونستم برات ترانه ئ خوبی باشم

درسته که یه ترانه ای بی مزه برایت بودم

ولی باور کن تمام سعی خودمو برای خوب بودن کردم که نشد

باور کن همه غمم این بود که یه بار بشم اونی که میخواستی

عزیزم منو ببخش اگه یه وقت اونی نبودم که می خواستی

ببخش اگه بعضی وقتها موقعیت تورودرک نمی کنم

ببخش اگه بعضی وقت ها می دونم نمی تونی ولی الکی بهانه می گیرم

ببخش اگه اون طور که باید به تمام حرفهایت گوش نمی کنم

ببخش اگه تورواز تمام غم هایم وجودم آگاه نکردم

ببخش اگه برای دلت مونس خوبی نبودم

ببخش منو ،بخاطر بعضی وقت هایی که وجودمو

خواستی و از تو دریغ کردم

ببخش اگه نشدم ترانه ای که با هر سازت هماهنگ باشد

ببخش منو به خاطر تمام کمبودهایم

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

امشب غصه دارد این دلم

امشب چه سوگ ها دارد این دلم

کاش میشد باشی در کنارم

اما افسوس که نشد آرزویم برآورده شود

کاش ........

+ نوشته شده در  84/10/16ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

 

 

 

 

 

 

 عشق برای هر عاشقی معنی های متعددی دارد

 

    اما همه ی آنها یک مفهوم خاص دارند

 

                  فدا شدن زیر پای معشوق........

 

 

 

 

عشق…….

 

درک یکدیگر……

 

شنیدن حرف یکدیگر……..

 

پشتیبانی از یکدیگر……….

 

وشادبودن در کنار یکدیگر است……..

 

 

عشق……

 

 

بهانه ای برای عدم پیشرفت

 

بهانه ای برای بهتر نشدن

 

بهانه ای برای کوچک نمودن آرزوها

 

و بهانه ای برای اطمینان بی جابه دیگری نیست

عشق یعنی .... خط خوردن فاصله ها

میدونی تو از من فرسخ ها فاصله داری

اما من زود تر از هر وسیله نقلیه ای به دیدنت میام

تنها با رساندن قلبم به تو می توانم آنچنان به تو نزدیک شوم

که هیچکس باور نکند

عشق یعنی این ....

عشق یعنی

صداقت کامل داشتن با هم

رویاهای  هم را سهیم بودن

تلاش در رسیدن به هدفهایی مشترک

و بردوش گرفتن عادلانه مسئولیت هاست

                                    

دراین دنیا همه می خواهند عاشق باشند

عشق٫ احساسی نیست که بتوان آن را ساده انگاشت

عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت

به بار آورد و از آن مراقبت کرد   

  

عشق .... تنها دلیل زندگی است

عشق را باید تقدیم کرد

کسی که عشق خود را ابراز نکند عاشق نیست

                          

 

        عزیزم من عاشقتم . این رو باور کن...

«من پتی چما اسیرٌ»

ترانه

 

 

                                                                                                               

 

 

+ نوشته شده در  84/10/12ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

+ نوشته شده در  84/10/12ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

همیشه یادت باشد ٫ دوستت دارم

+ نوشته شده در  84/10/12ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

به عشق عادت نکنید ، با عشق زندگی کنید.

+ نوشته شده در  84/10/12ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

 

 

اینبار نه برای پردیس نوشتم نه برای تو

 

اینبار برای کسی نوشتم که مرا از ته دلم سوزاند که دیگر نتوانم دم بزنم

 

مرا طوری زخمی کرد که دیگر نتوانستم بگویم آخ

 

مرا طوری عذاب داد که توان نفرین کردنش را نداشتم

 

مرا طوری ذره ذره کشت که نتوانستم طلب بخشش کنم

 

مرا طوری نابود کرد که برای همیشه تنها واژه "عشق" را فراموش کنم

 

چشمانم عاشق چشمانش شده بودند ، طوری کورم کرد

 

که دیگر نمی توانستم رفتنش را ببینم

 

گوشهایم عاشق شنیدن صدایش بودن

 

طوری کرم کرد که دیگر نتوانستم صدای  دور شدن پاهایش را بشنوم

 

دستانم  عاشق لمس کردنش بودن

 

طوری دستانم را قطع کرد که دیگر نتوانستم  برای بدرقه راهش

 

آبی بر زمین جاری کنن

 

خدایا او حتی صدایم را در گلو خفه کرد

 

که حتی نتوانستم بگویم تنها عزیز دیرینه ئ من

 

اگه میری ، اگه دیگه نمی تونی پیشم بمونی ،

 

هیچ اشکال نداره ، فقط مراقب خودت باش

 

خواستم همانند مار بر روی زمین بخزم به دنبالش بروم

 

که درد زخم های بدنم مانع رفتنم شدن

 

خواستم گریه کنم که بفهمد هنوز دوستش دارم

 

خواستم گریه کنم تا اینطوری پشت سرش

 

با آب اشکهای چشمانم او را بدرقه کنم

 

خواستم گریه کنم .......

 

دیدم اشکهای چشمانم  زمانی که دیده بودمش

 

روز اول از شوق زیاد بس که ریخته بودن

 

خشک شدن

 

خواستم او را متوجه ضربان کند قلبم کنم

 

که موقع رفتنش از کار کردن چطور دست کشیده

 

که یه دفعه حس کردم او دیگر در کنارم نیست

 

در دلم چه بسیار گریستم و با خدای خوب خودم

 

چه درد دلهایی که نکردم اما چه فایده که او

 

دیگر به سراغم نیامد.........

 

من فکر می کردم که دیگه منو تنها نخواهد گذاشت

 

خیال می کردم که دیگر اون جسم تنهایم رنگ بی کسی رو نمی بینن

 

نمی دانستم که او می آید و چشمانم را می گیرد که اینگونه دیگر

 

رنگ بی کسی را نبینم

 

چه می دانستم در این روزگاره بی کسی اینگونه

 

کمک کردن هم وجود دارد

 

تا اینکه به خود آمدم دیدم هم چشمانم می بیند

 

هم گوشهایم می شنود، اما

 

خدایا اینان کیستن؟

 

آنها چه کسی را دارن به خاک می سپارن

 

وای آن طرف تر کیست که دارد با یک نفر ناشناس قدم میزند؟

 

چه خوب شد که پیداش کردم

 

من احمق تو دلم چقدر خوشحال شدم که پیداش کردم

 

چقدر خوشحال شدم که اون چیزهایی که بر من گذشت

 

فقط خواب بودن

 

چقدر خوشحال بودم از اینکه فریاد میزدم

 

که آهای عزیزم

 

آهای کسی که من تمام وجودم را از به نامت کرده ام

 

بیا ،بیا، برگرد من اینجام....

 

خیلی پشت سرش دویدم اما یه لحظه به خودم نگاه کردم

 

که چرا هر چه صدایش می کنم او چرا نمی شنود

 

چرا پاهایم روی زمین نیست

 

سرم را برگرداندم به سویت ، دیدم

 

 تو، دست "عشق جدیدت" را محکم تر گرفتی و

 

 زود او را

 

از جلوی آن جمعیت دور می کنی که مبادا

 

غم و غصه ای وجود او را فرا بگیرد

 

و هیچ توجه ای به من نکردی که این همه صدات کردم

 

یه لحظه لباس غم پوشیدم که چرا آن کسی که

 

برایم اول و آخر بود

 

برایش اول و آخر بودم

 

اینگونه تنهایم گذاشت

 

با دلی غمگین برگشتم به سمت آن جمعیت

 

که دیدم روی خاک سنگی را می گذارند

 

خوب نگاه کردم دیدم این اسم من است

 

که روی آن سنگ حک شده...

 

اما چرا جوان ناکام

 

من که ناکام نیستم ، چرا تهمت میزنن...

 

یه خنده ای روی لبانم جاری شد که ای احمق

 

الان شاهد ناکامیه حودت بودی

 

بازم داری که خودتو گول میزنی !!!

 

فهمیدم که اون آخرین باری بود که دیدمش

 

خواستم برگردم دوباره حداقل نگاهش کنم

 

که دیدم جمعیت بر سر مزارم دارن می روند

 

او هم در میان این جمعیت گم شده

 

و حتی روحم هم دیگر توان رفتن به سویش را نداشت

 

بدین خاطر بود که نشستم کنار مزارم ....

 

نشستم ؛

 

تا مرا صدا کنن برای جواب دادن به حساب اعمالم

 

اما ؛

 

چقدر آرزوها  داشت این  جوان   ناکام

 

چقدر آرزوها  داشت این  جوان   ناکام

 

چقدر آرزوها  داشت این  عاشق  ناکام

 

افسوس ...................

 

 

 

 

ناکام ماندم من ُ عزیزم تو مراقب باش

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

عزیزم:

همیشه مراقب خودت باش

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

این وبلاگ را تقدیم پردیس عزیزم می کنم

امیدوارم که بتوانم اینجا هم نظر همه را جلب کنم

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

توجه

وبلاگ

www.katrinayepardis.blogfa.com 

هم

دنباله این وبلاگ است و این به این معنی نیست که از نوشتن کاترینای پردیس

دست می کشم

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

دیوونه نگاهت شدم ...

 اسیر نگاهت شدم....

محتاج نگاهت شدم....

بیمار نگاهت شدم....

 

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

از اینکه به من زندگی دوباره دادی ممنونم

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

تنها دلیل بودنم تویی پس اگر بودن من برایت مهم است ترکم نکن

تا هر وقت که بودی حداقل من هم بمانم ای زیبا ترین واژه زندگی من

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  | 

دیگه نمی تونم فراموشت کنم باور کن...........

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت   توسط ترانه جوادی  |